انواع مونتاژ (مونتاژ تحلیلی)

انواع مونتاژ (مونتاژ تحلیلی)

مونتاژ تحلیلی

در مونتاژ تحلیلی رویداد را بر اساس مفهوم و عناصر ساختاری تحلیل می کنید،عناصر اصلی را انتخاب می کنید و سپس آن ها را بر اساس تاکیدهایی که روی ماجرا روی پرده دیده می شودپشت سر هم قرار می دهید.دو نوع تدوین تحلیلی عمده وجود دارد ۱)متوالی ۲)بخش – بخش.

مونتاژ تحلیلی متوالی، یک ماجرا را در عناصر اصلی و پیشبرنده خلاصه می کند و سپس این اجزا را براساس توالی علت و معلولی اصلی پشت سرهم قرار می دهد. در این نوع مونتاژ، از زمان رویداد ۱ به زمان رویداد ۲ می رسیم. یکی از خصوصیات مونتاژ تحلیلی این است که رویداد اصلی یا محتوای اصلی آن هرچند مرتب به آن اشاره می شود اما نشان داده نمی شود و واضح بیان نمی شود.به عنوان مثال می خواهیم موضوع یک تصادف را بیان کنیم.زنی را می بینیم که به سمت خیابان می دود.دقیقا در همین لحظه اتومبیلی در حال نزدیک شدن است.این دو تصویر در مونتاژ علت محسوب می شود. سومین و آخرین نما تصویر راننده ای است که به زنی که در خیابان افتاده نگاه می کند.این نوع نما معلول(تاثیر) به حساب می اید. در نظر داشته باشید که خود تصادف در مونتاژ استفاده نشده است بلکه موکول به تصور بیننده شده است. این نوع مونتاژ نمایش محدود ماجرا است زیرا ما قسمت های کمی از رویداد را نشان می دهیم و بیننده باید با استفاده از روش تکمیلی ذهنی بقیه ی قسمت ها را در ذهنش بسازد. یعنی ذهن بیننده به جای اینکه صرفا ماجرا را ببیند درگیر میشود و مجبور میشود در رویداد سهیم باشد. 

از آنجا که مونتاژ تحلیلی متوالی بر اساس منطق علت و معلول بنا شده است در بیشتر موارد امکان تغییر و جا به جایی نماهای انتخابی وجود ندارد تنها میتوانید برای تأکید بیشتر رویداد را فشرده تر بیان کنید.

مونتاژ تحلیلی همزمانی : در این نوع مونتاژ روند یک ماجرا ناگهان متوقف میشود و نمایی از جای دیگر با زاویه ی دید متفاوت تر آورده می.شود در حالی که جنبه های مختلف از یک رویداد در حال نمایش است ، ناگهان تصویری متفاوت دیده میشود. در این نوع مونتاژ چون کار نسبت به حالت علت و معلولی پیچیده تر میشود در واقع ما روی طول زمان واقعی حرکت نمیکنیم بلکه در واقع در عرض زمان جلو رفته ایم. یعنی ذهنیت مطرح می شود تا عینیت. مونتاژ تحلیلی بخش – بخش به جای تاکید بر پیشبرد ماجرا تاکید روی لحظه ای خاص و کیفیت آن دارد. از آنجا که مونتاژ تحلیلی همزمانی، از قید و بند رابطه ی علت و معلولی در طول زمان آزاد است، نیازی به تداوم نماهای مجزا وجود ندارد. پس می توانید ترتیب پلان های بکا رفته را بدون اینکه معنی و مفهوم تغییر کند جابه جا کنید.هنگامی که با قاب یک تصویری روبه رو هستیم ،باید در مونتاژ تحلیلی همزمانی از مجموعه ای از نماهای کوتاه ریتمیک استفاده کرد.بدین معنی که وقتی ما از لحاظ زیبایی شناسی یک لحظه را متوقف کرده ایم – یعنی با مجموعه ای از نماها در یک زمان ایستا سروکار داریم – بازهم گذر زمان زمان را در هنگام مونتاژ تحلیلی همزمانی نشان می دهیم. از انجا که مجموعه ای از نماها با ریتم متری به بیننده می گوید ما تنها تصاویر یک رویداد واقعی را نشان نمی دهیم بلکه ساختار جدیدی را بنا کرده ایم که تنها در فضای فیلمی قابل ارائه است.در واقع، در زندگی روزمره نیز درگیر مرور سریع جزییات ماجراها هستیم. تصور کنید که به تنهایی در حال غذا خوردن در یک رستوران هستید. حتی اگر توجهتان به غذایتان باشد وقتی کمی سرتان را بچرخانید تصاویر زیادی را می بینید مانند حمل ظروف غذا توسط پیشخدمت با تجربه،زوجی که به چشمان هم خیره شده اند، افرادی عصبانی که با چشمشان دنبال گارسون می گردند و مانند این ها …

همه ی این نماهای بسته بسیار شبیه مونتاژ تحلیلی همزمانی است که به شناخت و درک محیط رستوران کمک می کند.

مونتاژ تحلیلی همزمانی گاهی به صورت پخش چند تصویر همزمان در یک قاب تقسیم شده دیده می شود. یعنی ما جنبه های مختلف از یک رویداد را همزمان در یک صفحه ی نمایش میبینیم و میتوانیم به صورت همزمان جزییات بیشتری از رویداد را در قابهایی که تصاویر هر کدام متوالی و همزمان پیش میرود ببینیم . مونتاژ تحلیلی همزمانی از تقسیم قاب تلویزیون و ارتباط آنها به عنوان ابزاری برای بیان اهداف خود استفاده میکند قاب چند تصویری با داشتن ساختار موزاییکی میتواند پیچیدگیهای یک ماجرا را همزمان نمایش دهد . با بیان همزمان جزییات رویداد  در چند تصویر در یک قاب میتوانیم به ساختار جدیدی برسیم – نقطه ی دید جدید نسبت به رویداد – که با تدوین متوالی از همان ماجرا به صورت قاب یک تصویری به آن نمیرسیدیم. در این مورد مونتاژ تحلیلی همزمانی مانند آکوردهای موسیقی عمل میکند که برای سه یا چهار نت به جای آنکه فقط از یکی استفاده شود به صورت همزمان عمل میکند . مشاهده تصاویر پیوسته از یک رویداد در قاب چند تصویری در تلویزیون تنها هنگام ثبت ماجرا به صورت زنده و یا اجرای زنده و ثبت همزمان روی نوار اتفاق می افتد. تصور کنید از چندین دوربین برای ضبط یک ارکستر سمفونی استفاده می کنید شما میتوانید از مونتاژ تحلیلی همزمانی هنگامی که تمام صوتها و سازها مشغول هستند استفاده کنید مثلا برش زدن بر اساس ریتم موسیقی روی تصاویر ویولنها ،شیپور ،طبل، ویولن سل و نتهای پیش روی نوازندگان .بیننده احساس بهتری پیدا می کند و بیشتر درگیر میشود تا اینکه صدای ارکستر را روی نمای باز از گروه بشنود. مشخص است برای ایجاد این نوع مونتاژ به چندین دوربین نیاز دارید و یا آنکه در هنگام مونتاژ تصاویر تمام دوربینها با یکدیگر هماهنگ شوند تا هنگام برش دقیقا به همان لحظه از ساز دیگر برش بخورد.

دیدگاهی ثبت نشده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *